
موزۀ زندۀ معماری ایران: نماد، نشانه
آرش غلامعلی طهرانی
کارشناس ارشد معماری
یادمان برج آزادی، مجموعهای متشکل از ارجاعات به تاریخ، فرهنگ و معماری ایرانزمین؛ از دورۀ باستان، تا شکوفایی آن در دورۀ اسلامی است. در سالهای اخیر این یادگار ملّی، در فرهنگ عامۀ ایرانیان نقش کمرنگی را بازی میکند. البته، دیده میشود که در فرهنگ عامۀ ملل گوناگون با نماد آن کشور (برای مثال مجسمه آزادی در فرهنگ عامۀ آمریکا) شوخی میشود؛ ولی آیا اساساً میتوان شوخی را، با “کمارزشپنداری” یکی دانست؟
برای پرداختن به این موضوع باید باید ابتدا چیستی و چگونگی نماد را مورد بررسی قرار داده، و به وجه تمایز آن با نشانه توجه داشت. البته در این میان نمیتوان برج آزادی را با نمادهای شهری کهنی چون مسجد ایاصوفیه در استانبول، اهرام ثلاثه در مصر، و یا میدان نقش جهان اصفهان و بناهایش را، مقایسه نمود؛ و یا حتی نمیتوان از قیاس آن با عناصر نوظهوری چون برجالعرب در دبی، و یا مجتمع فرهنگی حیدرعلیف در باکو، بهره برد. چراکه تشکیل تصویر ذهنی یک نماد کهن در خاطرۀ تاریخی یک جامعه، و تأثیر این نمادها در باور و عادات آن جامعه، امری است که اصولا با تلاش یک عنصر نوظهور در مقیاس شهر و یا کشور، برای خاطره ساز شدن، هرچند در تضاد نیست، اما متفاوت است.
اما برج آزادی از چه رو نماد و از چه رو نشانه است؟ نماد شهر تهران است، یا تاریخ ایران؟ بدیهی است که نمیتوان اهمیت میدان نقشجهان؛ یا شهر پارسه و پاسارگاد را به عنوان نمادهایی برای ایرانِ کهن (اعم از باستانی و اسلامی) کمرنگ دانست؛ اما همانطور که بیان شد، این اماکن تاریخی، نخست نقاطی فرهنگی در یادآوری تاریخ به شمار میروند و دوم آنکه بیشتر به نشانه نزدیک هستند تا نماد، بیشتر به نشانۀ ملی-فرهنگی نزدیک هستند تا به نمادی شهری-کشوری. این عناصر دالهایی هستند که به مدلولهایی چون مفاهیم فرهنگی و تاریخی دلالت میکنند؛ بنابر این، این نشانهها میتوانند نشانگر یک موضوع خاص باشند و از این روست که میتوان آنها را نمادِ یک تمدن و یا فرهنگ نیز برشمرد.
اما بحث بنایی چون آزادی کمی متفاوت است. این بنا، همچون هر اِلِمان شهریِ دیگری، نمادهایی هستند که میتوان آنها را نشانه هم دانست. برج آزادی طراحی و ساخته میشود تا موزهای باشد از نشانهها، و از این رو نمادی باشد برای مفاهیمی که این نشانهها به آن مربوط میشود. همانطور که برای به تصویر کشیدن ایتالیا، از شمایل و یا تصویر برج پیزا؛ و فرانسه از ایفل استفاده میشود؛ برای ایران نیز، از تصویر آزادی بهرهگرفته میشود. مسافران هنوز هم وقتی به تهران میآیند، همچون هر شهر دیگری در دنیا، با نماد آن عکس میگیرند و این نه تنها نکوهیده نیست، بلکه دقیقاً همان امری است که خالق یک نماد شهری و مدیران شهرها از مخاطبین آن انتظار دارند، و همین اتفاق یک نماد شهری، یا کشوری را، به آن چیزی که باید باشد مبدل میکند.
مقبولیت یک عنصر در مقیاس شهر و یا یک کشور، توسط مردمی که در آن زندگی میکنند، میتواند به عوامل گوناگونی بستگی داشته باشد؛ یکی از این عوامل تبلیغات است؛ اما خاطرات، رویدادهای تاریخی و مناسبتی، و همسویی با فرهنگ، هنر و آداب و رسوم آن جامعه، از مؤلفههای اساسی است؛ و البته گاهی این مقبولیت به یک پُزِ اجتماعی تبدیل میشود! البته تبلیغات گسترده و جهتدارانۀ رسانهها و ارگانهای تأثیرگذار میتواند در این مقبولیت، اثری به شدت تخریبی و یا بالعکس تقویتکننده داشته باشد. اما یادمان برج آزادی، در خاطرۀ عمومی مردم ایران و نه تنها تهران، پیوسته عنصری تاریخساز است؛ از اعتراضهای سالهای50 تا 57، پیروزی انقلاب و تغییر نام این یادمان به آزادی، تجمعهای سالانه، تا حضور آن در فرهنگعامۀ ایران، از قبیل حضور در آثار هنری، آثار مردمی، عکسهای یادگاری و حتی سکانسهای ماندگاری در فیلمهایی چون: بوی پیراهن یوسف، و یا سریال در پناه تو، و بسیاری دیگر؛ همگی نشان دهندۀ این خاطرۀ تاریخی و تأثیر این بنا در شکلگیری آن هستند.
اما این بنا در معماری خود دارای مؤلفههایی است که میتواند در اثر بخش بودن آن ایفای نقش کند. همانطور که مانیفست مسابقۀ طراحی دروازۀ ایران، تبلور شمایی از تاریخ ایران را اصل اساسی دروازۀ ورودی تهران، پایتخت ایران، قرار میدهد؛ معمار توانا و خلاق این بنا، حسین امانت، در زمانی که تنها 24 سال داشته است؛ با گردآوری، و تحلیلی که از شناخت کامل فرهنگ، هنر و البته تاریخ معماری ایران زمین برمیآید؛ نشانههای بسیاری از این تاریخ را در کنار هم و به درستی میآمیزد و بدین ترتیب موزهای از تاریخ این سرزمین پدید میآورد.
او شالودههای برج را روی بستری پارسی قرار میدهد؛ چنان که پایههای برج، با صفحات الگوریتمی اوج میگیرند، ابتدا قوس سهمیِ مشهور ساسانی تشکیل میشود، که این قوس با رسمیبندیهای بسیار موجز و دقیق (که طراحی و اجرای آن به صورت الگوریتم زین اسبی بسیار دشوار است)، تشکیل قوس جناقیِ دوران اسلامی را میدهد. بالای این قوس تیزهدار، گنبدی با مقطع 12 ضلعی، که شباهت زیادی به گنبدهای رک دارد از داخل بنا رشد کرده، و در طبقۀ آخر، در حالی که به شکل خلاقی در انتها به 6 ضلع میرسد، سقف برج را شکافته و این گنبد آبی فیروزهای سر به آسمان میکشد. این گنبد و تزئیناتاش، یادآور دوران شکوفایی معماری دورۀ اسلامیِ ایران در عهد سلجوقی است. کالبد این بنا، یادآور چارطاقیهای مشهور ایرانی میباشد.
نشانههای دیگری از فرهنگ و تمدن ایران کهن، و ایران اسلامی نیز این موزه را تکمیل میکنند. پنجرههای یادآور برجهای کهن ایران، شکافهایی در دیوار، یادآور بادگیرهای یزد، کاربندیهای نوین و سقفهای رسمیبندی شده با بتن نمایان، یادآور تیمچههای بازارهای تاریخی چون تیمچه امینالدوله کاشان، محوطهسازی بدیع میدان که با تقسیماتی الگوریتمی یادآور نقش گنبد شیخلطفا… اصفهان است؛ و بسیاری دیگر که سخن گفتن از آنها نیازمند صفحات بسیاری است؛ همه و همه در تلاش هستند که این بنا را، مستقلاً، تبدیل به موزهای از تاریخ، هنر، تمدن و معماری ایرانزمین کنند.
توجه دقیق به نمایش این سلسله مراتب در شکلگیری هنر باستان تا گسترش در دوران اسلامی؛ در کنار تکنولوژی مدرن و بسیار پیچیده، دقیق و منحصر به فردی که حتی تا همین امروز نمونۀ مشابهی در داخل ایران نداشته است؛ باعث میگردد تا برج آزادی، با نمایش «دورۀ کهن، اسلامی و معاصرِ معماری ایران» در کنار یکدیگر؛ با خوشآمدگویی به مسافرانی که به پایتخت ایران وارد میشوند؛ موزۀ زندۀ معماری ایران؛ نماد ایران، و نشانۀ این تمدن و فرهنگ باشد.
